<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مطالعات سیاسی و رسانه‌ای ایران معاصر</title>
    <link>http://www.pmsci.ir/</link>
    <description>مطالعات سیاسی و رسانه‌ای ایران معاصر</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>انقلاب شناختی و تحول پارادایم‌های حکمرانی: بازاندیشی در نقش شناخت در قدرت سیاسی</title>
      <link>http://www.pmsci.ir/article_248061.html</link>
      <description>این پژوهش بنیادی-نظری با بهره‌گیری از روش مرور نظام‌مند ادبیات و تحلیل مضمون نظری، به بررسی تحول عمیق قدرت سیاسی در نتیجه انقلاب شناختی می‌پردازد. در دهه‌های اخیر، پیشرفت‌های علوم اعصاب، روان‌شناسی شناختی، اقتصاد رفتاری و فناوری‌های دیجیتال باعث شده است که شناخت انسانی از یک فرآیند فردی به زیرساخت راهبردی قدرت سیاسی تبدیل شود. این تحول، پارادایم‌های حکمرانی را از مدل‌های نهادی-ساختاری به مدل‌های شناخت‌محور تغییر داده است.هدف اصلی پژوهش، صورت‌بندی پارادایم جدید حکمرانی شناختی و تحلیل نقش شناخت در بازتعریف مفاهیم قدرت، مشروعیت، نابرابری و نقش دولت است. روش پژوهش ترکیبی از مرور نظام‌مند ادبیات (۱۹۷۰&amp;amp;ndash;۲۰۲۴) و تحلیل مضمون نظری بر روی ۱۲۸ منبع کلیدی بوده است.یافته‌ها حاکی از ظهور &amp;amp;laquo;قدرت شناختی&amp;amp;raquo; به‌مثابه توانایی تنظیم معماری توجه، بار شناختی، هیجان‌ها و پیش‌بینی‌های جمعی است. همچنین، لایه جدیدی به نام &amp;amp;laquo;مشروعیت شناختی&amp;amp;raquo; به مفهوم مشروعیت سیاسی افزوده شده، &amp;amp;laquo;نابرابری شناختی&amp;amp;raquo; به عنوان شکاف نوین اجتماعی-سیاسی شناسایی شده و نقش دولت به &amp;amp;laquo;تنظیم‌گر شناخت جمعی&amp;amp;raquo; تحول یافته است. این تغییرات، ضرورت ایجاد نهادهایی مانند رگولاتوری شناختی، تقویت سواد شناختی و تضمین عدالت شناختی را برجسته می‌سازد.در نتیجه، بدون پذیرش این تغییر پارادایمی، پایداری دموکراسی، انسجام اجتماعی و کارآمدی نظام‌های حکمرانی در عصر هوش مصنوعی و پلتفرم‌های دیجیتال به طور جدی تهدید خواهد شد. پژوهش حاضر چارچوبی مفهومی میان‌رشته‌ای ارائه می‌دهد که زمینه‌ساز پژوهش‌های تجربی و سیاست‌گذاری‌های آینده در حوزه حکمرانی شناختی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ساختاری وسیاست جنایی جرایم رسانه‌ای نوپدید در پرتو حقوق کیفری عصر هوش مصنوعی</title>
      <link>http://www.pmsci.ir/article_248226.html</link>
      <description>تحول رسانه‌های دیجیتال مبتنی بر هوش مصنوعی، الگوهای سنتی جرم و مسئولیت کیفری را دستخوش تغییرات بنیادین کرده و زمینه ظهور جرایم رسانه‌ای نوپدید مانند اخبار جعلی، جعل عمیق و جرایم حیثیتی دیجیتال را فراهم ساخته است. مسئله اصلی این پژوهش، تبیین چگونگی بازتعریف عناصر مسئولیت کیفری در بستر رسانه‌های الگوریتمی و بررسی کفایت نظام‌های حقوق کیفری موجود در مواجهه با این تحولات است. این تحقیق با روش توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و با بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای و مطالعات تطبیقی در حوزه حقوق رسانه و حقوق کیفری انجام شده است.یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که ساختار شبکه‌ای انتشار محتوا، نقش الگوریتم‌ها و مشارکت غیرمستقیم کاربران موجب تضعیف الگوهای سنتی انتساب جرم شده و ضرورت گذار از مسئولیت فردمحور به مسئولیت شبکه‌ای و ساختاری را ایجاد کرده است. همچنین مشخص شد که پلتفرم‌های دیجیتال صرفاً واسطه‌های خنثی نیستند، بلکه در فرآیند تولید و تشدید آثار مجرمانه نقش فعال دارند. در نتیجه، سیاست جنایی کلاسیک مبتنی بر واکنش پسینی برای کنترل این نوع جرایم ناکافی بوده و نیازمند رویکردهای پیشگیرانه، تنظیم‌گری فناورانه و شفافیت الگوریتمی است. هدف این پژوهش ارائه چارچوبی تحلیلی برای بازاندیشی در مفاهیم مسئولیت کیفری در فضای رسانه‌ای نوین و پیشنهاد رویکردهای ترکیبی در سیاست جنایی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آسیب شناسی سواد رسانه ای و تاثیر آن بر جامعه پذیری سیاسی در ایران</title>
      <link>http://www.pmsci.ir/article_248227.html</link>
      <description>در عصر حاضر بهره‌گیری از رادیو، تلویزیون، ماهواره و شبکه‌های اجتماعی به عنوان رسانه‌های ارتباطی سریع و در دسترس ضرورتی اجتماعی و بخشی جدایی ناپذیر از زندگی انسان‌ها شده است. از سویی در عصر حاضر رسانه‌ها به ابزارهایی برای نشر اندیشه و ایدئولوژی‌های گوناگون در سراسر جهان تبدیل شده‌اند. مواجهه با پیام‌های رسانه‌ای به چه نحوه‌یی فرایند جامعه‌پذیری سیاسی را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد؟ به نظر می‌رسد که رسانه‌ها پیامدهای قابل توجهی بر الگوهای جامعه پذیری سیاسی و تثبیت ارزش‌ها و جنبه‌های گوناگون زندگی انسان‌ها از جمله طرز فکر و رفتار آنها داشته است. بر اساس یافته‌های پژوهش در کشور ما ایران رسانه به یک نهاد مهم اثر گذار مبدل شده است. نبود یا ضعف سواد رسانه‌ای می‌تواند باعث انحرافی از واقعیت‌های سیاسی و برداشت های اشتباه صورت گیرد. رسانه ها هم فرصت زا و هم آسیب زا هستند باید درک واقع ببینانه از محیط صورت گیرد. با بهره‌گیری از سواد رسانه‌ای فرایند جامعه پذیری از حالت پذیزش بی چون و چرا به حالت جست و جوی حقیقت هدایت شود. در ایران ارتقای سواد رسانه‌ای از طریق آموزش رسمی و غیررسمی می‌تواند گامی مؤثر در بهبود جامعه‌پذیری سیاسی و توسعه سرمایه اجتماعی باشد. کاهش کیفیت جامعه‌پذیری سیاسی در میان افراد و شکل‌گیری نگرش‌های سطحی و ناپایدار نسبت به مسائل سیاسی می‌شود که می‌تواند آسیب های عمیقی در پی داشته باشد. یافته‌های این پژوهش که بر پایه روش توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و تحلیل اسنادی، گردآوری اطلاعات از منابع کتابخانه‌ای انجام شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پهپادها، هوش مصنوعی و بازتعریف میدان نبرد؛ درس هایی از جنگ 12 روزه برای امنیت ایران</title>
      <link>http://www.pmsci.ir/article_248228.html</link>
      <description>جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ ایران و اسرائیل، با بکارگیری پهپادهای تهاجمی، هوش مصنوعی و عملیات سایبری، میدان نبرد را بازتعریف کرد. این درگیری مقدمه جنگ ۴۰ روزه اسفند ۱۴۰۴ با ورود آمریکا بود و چالش‌های بنیادین امنیتی ایران را برجسته ساخت. این پژوهش با تکیه بر نئورئالیسم تهاجمی (میرشایمر) که بر حداکثرسازی قدرت در نظام آنارشیک تأکید دارد، به این پرسش پاسخ می‌دهد که فناوری‌های نوظهور چگونه تعادل قدرت منطقه‌ای را دگرگون کرده و امنیت ایران را تهدید می‌کنند؟ فرضیه اصلی آن است که بهره‌برداری نامتوازن اسرائیل و آمریکا از پهپادهای AI‑محور و عملیات هیبریدی، برتری هژمونیک آن‌ها را تثبیت کرده و ایران را به بازنگری دفاعی وا می‌دارد؛ مگر آنکه ایران با تسریع در بومی‌سازی این فناوری‌ها، توازن بازدارندگی را بازسازی کند. روش پژوهش کیفی با رویکرد توصیفی‑تحلیلی است. یافته‌ها نشان می‌دهد در جنگ ۴۰ روزه، اسرائیل و آمریکا با سامانه‌های AI پیشرفته (هابسورا ۳) بیش از ۸۵٪ حملات دقیق را اجرا کردند که به اختلال گسترده زیرساخت‌های ایران انجامید. ایران نیز با سامانه بومی &amp;amp;laquo;فلق&amp;amp;raquo; و پهپادهای شاهد‑۲۳۸، در هفته‌های پایانی نرخ رهگیری را به ۴۰٪ رساند و تلفاتی به دشمن وارد کرد. درس کلیدی برای ایران سرمایه‌گذاری فوری در پهپادهای swarm، پدافند لیزری، ادغام سایبر‑هوایی و همکاری با روسیه و چین است. بدون بازتعریف میدان نبرد بر پایه نئورئالیسم تهاجمی، امنیت ایران در برابر تهدیدات هیبریدی آینده تضعیف خواهد شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جامعه‌شناسی سیاسی جنگ دوازده‌روزه در جمهوری اسلامی ایران؛ تحلیل رابطه دولت و ملت</title>
      <link>http://www.pmsci.ir/article_250271.html</link>
      <description>جنگ دوازده‌روزه سال ۱۴۰۴ به‌عنوان یکی از مهم‌ترین رخدادهای امنیتی ـ سیاسی معاصر ایران، پیامدهای اجتماعی و سیاسی قابل‌توجهی بر جای گذاشت. این مقاله با رویکرد جامعه شناسی‌سیاسی، به بررسی تاثیر این جنگ بر الگوهای کنش سیاسی، همبستگی اجتماعی و رابطه دولت ـ ملت در جمهوری اسلامی ایران می‌پردازد. مسئله اصلی پژوهش آن است که جنگ دوازده‌روزه چگونه بر رفتار سیاسی جامعه، شکاف‌های اجتماعی و ادراک مشروعیت دولت در جمهوری اسلامی ایران اثر گذاشته است؟ بر این اساس، سوال پژوهش چنین صورت‌بندی می‌شود، جنگ دوازده‌روزه چه تاثیری بر همبستگی اجتماعی و بازتعریف رابطه دولت ـ ملت در جمهوری اسلامی ایران داشته است؟چارچوب تحلیلی پژوهش مبتنی بر رویکرد جامعه شناسی ‌سیاسی بحران و جنگ است که بر نقش تهدید خارجی در بسیج اجتماعی، شکل‌گیری همبستگی کوتاه‌مدت و تغییر الگوهای کنش سیاسی تاکید دارد. روش تحقیق مقاله توصیفی ـ تحلیلی بوده و داده‌ها از طریق تحلیل گفتمان رسانه‌های رسمی، بازتاب‌های شبکه‌های اجتماعی و مواضع نخبگان سیاسی در جمهوری اسلامی ایران گردآوری و تحلیل شده‌اند.فرضیه اصلی پژوهش بر این مبنا استوار است که جنگ دوازده‌روزه در کوتاه مدت موجب افزایش نسبی همبستگی اجتماعی و کاهش موقتی شکاف‌های سیاسی در جامعه جمهوری اسلامی ایران شده است، اما به دلیل تداوم مسائل ساختاری و فرسایش سرمایه اجتماعی، این همبستگی نتوانسته به بازتولید پایدار اعتماد و همراهی سیاسی در میان مدت و بلندمدت منجرشود. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد واکنش جامعه جمهوری اسلامی ایران به این جنگ،‌ ترکیبی از همراهی نمادین، کنش‌گری محدود و همراهی مشروط سیاسی بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی نقش نیروی قزاق و مداخله قدرت‌های خارجی در مهندسی قدرت سیاسی ایران معاصر طی سه کودتای لیاخوف، رضاخان و زاهدی</title>
      <link>http://www.pmsci.ir/article_250534.html</link>
      <description>چکیدهاین پژوهش با رویکرد تاریخی‌ـ‌تحلیلی و با اتکا به منابع کتابخانه‌ای، سه کودتای معاصر ایران را با تأکید بر نقش بریگاد قزاق و مداخله قدرت‌های خارجی در مهندسی قدرت سیاسی بررسی می‌کند. پرسش اصلی آن است که کودتاهای لیاخوف، رضاخان و زاهدی چگونه در پیوند میان مداخله خارجی، سازمان نظامی وابسته قزاق و بحران‌های ساختاری جامعه ایران شکل گرفتند. فرضیه پژوهش بر این مبناست که مهندسی قدرت سیاسی در این سه مقطع، نه حاصل عاملی واحد، بلکه محصول برهم‌کنش سه سطح بین‌المللی، ساختاری‌ـ‌نهادی و داخلی بوده است. چارچوب نظری مقاله بر یک مدل تلفیقی سه‌سطحی استوار است که در سطح بین‌المللی از نظریه امپریالیسم لنین و نظریه وابستگی فرانک، در سطح ساختاری‌ـ‌نهادی از رویکرد استفانی کرونین درباره نقش دوگانه ارتش در دولت‌سازی و نظریه زوال سیاسی و پریتورینیسم هانتینگتون، و در سطح داخلی از نظریه استبداد ایرانی و جامعه کوتاه‌مدت کاتوزیان بهره می‌گیرد. یافته‌ها نشان می‌دهد که در ۱۲۸۷، بریگاد قزاق به فرماندهی لیاخوف ابزار مستقیم روسیه برای سرکوب مشروطه شد؛ در ۱۲۹۹، خلأ قدرت و حمایت بریتانیا زمینه صعود رضاخان و مهندسی نظامی قدرت را فراهم کرد؛ و در ۱۳۳۲، مداخله آمریکا و بریتانیا با اتکا به فضل‌الله زاهدی به سقوط دولت ملی و تثبیت اقتدارگرایی وابسته انجامید. این مقاله نتیجه می‌گیرد که سه کودتا، در پیوند با تداوم استبداد داخلی، رقابت قدرت‌های خارجی و نقش‌آفرینی نیروی نظامی وابسته قزاق و نیروهای برآمده از سنت آن، الگویی مشترک از مداخله بیرونی، وابستگی سیاسی‌ـ‌‌نظامی و بازتولید تمرکز اقتدار در تاریخ معاصر ایران را بازتاب می‌دهند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
